مطالعات اجتماعی و تاثیرآن در زندگی
مقدمه
فصل اول:چراگروه را می شناسیم:
مشورت و تعاون
تکامل و رفع نقوص
اجتناب از اسیبهای گروه
حمایت از نقاط مثبت
شکوفایی استعدادها و توانایی ها
فصل دوم: چرا چرخه سیاسی و اقتصادی را می شناسیم؟
همکاری در امور ملی
صحت در مصرف
تقویت کارآفرینی
فصل سوم: چراهنجار و ارزش را می شناسیم
هنجار و ارزش
هنجار و ارزش های خانواده
فصل چهارم : چرا قانون را می شناسیم
تعریف و توضیح قانون
فواید و زیانهای قانون
فصل پنجم :اهمیت کلی مطالعات اجتماعی در زندگی
اهمیت کلی نظام اجتماعی
منابع و ماخذ با تصرف و تلخیص
مقدمه
غالبا تعاریفی که جامعه شناسان از جامعه به دست داده اند با یکدیگر شباهت دارد و نکات مشترکی در آنها دیده می شود . بسیاری از متفکرین جامعه انسانی را با بدن انسان مقایسه کرده اند ، رشه این شیوه تفکر را بایستی در یونان قدیم جستجو کرد .
ارسطو جامعه را به موجودی زنده تشبیه می کند که قانون تولد و رشد و مرگ بر آن حاکم است .
اسپنسر فیلسوف انگلیسی عقیده دارد که هم جامعه هم بدن انسان تابع اصل تکامل بوده و از طرف دیگر سیستم عصبی در انسان را با نظام ارتباطات در درون جامعه مقایسه کرده است .
اگوست کنت بانی جامعه شناسی معتقد است که جامعه از تمام افراد زنده و همچنین از تمام کسانی که از این جهان رفته اند ولی با تاثیر خود در ذهن اخلاف خویش به حیات خود ادامه می دهند تشکیل می یابد . به نظر کنت هیچ موجودی به اندازه جامعه مستعد پیشرفت سریع و بویژه ترقی مداوم نیست زیرا در نتیجه توالی نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گردیده است و بنابراین از نظر وی جامعه همانند کاروانی از نسل های گذشته و معاصر است که در راه ترقی و تعالی سیر می کند .
امیل دورکیم جامعه را موجودی زنده می شمارد و معتقد است همچنانکه هر جانداری تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نیامده و دارای حس عمومی یا حیات می باشد ، جامعه نیز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکیل نیافته بلکه دارای وجدان و روحی جمعی است و مطالعه جلوه های وجدان جمعی ( حالات روحی و عاطفی جمع ) را می توان موضوع علم جامعه شناسی دانست .
گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوی جامعه را متشکل از گروه انسانهایی که دارای طرز فکری مشابه اند می داند که روابط آنها مبتنی بر تفاهم متقابل است .
مرتضی مطهری در کتاب جامعه و تاریخ جامعه را مجموعه ای از افراد انسانی می داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاصی به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند . زندگی دسته جمعی این نیست که گروهیاز انسانها در کنار هم و در یک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده نمایند . آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند اما زندگی اجتماعی ندارند و جامعه تشکیل نمی دهند .
زندگی انسان که اجتماعی است به معنی اینست که ماهیت اجتماعی دارد . از طرفی نیازها ، بهره ها ، برخورداریها ، کارها و فعالیتها ماهیت اجتماعی دارد . جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و رفع نیازمندیها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست . از طرف دیگر نوعی از اندیشه ها ، ایده ها ، خلق و خویها بر عموم حکومت می کند و به آنها وحدت ویگانگی می بخشد و به تعبیر دیگر :
جامعه عبارتست از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند .
آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی تعاریفی چند از جامعه به قرار زیر را بدست می دهد :
· وحدت جزیی ، جسمی ، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند ، با برخورداری از حکومتی پایا ، فراگیر و کارا ، در جهت تحقق هدفی مشترک بین تمامی افراد . ( وحدت جزیی ، پیوند و تشارک بین افراد یک جامعه است ، نه از هر نظر ، بلکه از برخی جهات آنچنانکه فردیت آنها نیز محفوظ بماند )
· جمعی سازمان یافته ، متشکل از افرادی که در سرزمین مشترک زندگی می کنند و به صورت گروهی با یکدیگر ، در جهت ارضای نیازهای اجتماعی اساسی ، همکاری دارند ، فرهنگی مشترک دارند و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی به کار می پردازند .
· گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوند های روانی ، زیستی ، فنی و فرهنگی ، همبستگی یافته اند .
با این تعاریف می توانیم به تعریف جامعی از جامعه به قرار زیر اشاره کنیم :
یک جامعه ، جمعیتی سازمان یافته از اشخاصی است که با هم در سرزمینی مشترک سکونت دارند ، با همکاری در گروهها نیازهای اجتماعی ، ابتدایی و اصلی شان را تامین می کنند و با مشارکت در فرهنگی مشترک به عنوان یک واحد اجتماعی متمایز شناخته
می شود .
شناخت این تعاریف و استفاده از علوم اجتماعی راهی برای زندگی بهتر خصوصا در جامعه هایی چون جامعه ما هست.
فصل اول:چراگروه را می شناسیم:
مشورت و تعاون
مشورت همان نظرخواهی یا در اعمال روزمره ما همان پرسش از دیگران است.
زندگی انسانها کاملا وابسته به افراد دیگر است، یعنی فقط با خواست خود و استفاده از قلب و مغز خود نمی توانند دست به عملی بزنند و اگر این چنین باشد طبعا موفق نخواهند شد.
دراین باره سوالی مطرح می شود که تعاون فقط در راه صحبت کردن با یکدیگر خلاصه می شود؟
پاسخ منفی است. چراکه در بسیاری موارد ما اصلا با کس یا کسانی مشورت نمی کنیم، اما برطبق نظر عموم دست به کاری می زنیم.برای مثال در موضوع ازدواج شاید بسیاری از افراد با اولیا و یا مشاوران مشورت و صحبتی نکنند، یا از آنان نظر نخواهند، اما معمولا کسی را برمی گزینند که مورد طبع خانواده و علاوه بر آن مطلوب محیط اجتماعیشان باشد.مثلا کسی که همسری را که سنش بسیار بزرگتر یا کوچکتر از خود ش باشد، انتخاب نمی کند، بلکه به دنبال فردی هم سن و سال خود می رود.این معیاربا نظر خواهی از کسی ایجاد نشده است بلکه توسط جامعه به فرد القا شده است.
هدف اصلی از مشورت کردن این است که کاری منطقی تر و کاملتر را انجام دهیم. حال اینکه با چه کسی مشورت کنیم، بستگی به هدف ما دارد،مثلا برای مسائل درسی با مشاور مدرسه،برای زندگی آینده با والدین و برای شغل با مشاوران شغل یابی مشورت می کنیم.
گاهی تعاون به معنی مشورت متقابل است، یعنی دو یا چند فرد دیگران را راهنمایی نموده و در مقابل از آنها راهنمایی می خواهند.
علاوه بر این ، باید این را توجه داشته باشیم که تعاون اصلی حیاتی است، یعنی زندگی افراد کاملا به آن وابستگی دارد.اگر تعاون و مشورت در جامعه وجودنداشت، هیچ نقطه ی قوتی در آن نبود.همانطورکه درحال حاضر می بینیم که علت اصلی بسیاری از انحرافات و یا مشکلات اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و فرهنگی ما نیز همین تک روی ، نسنجیده تصمیم گرفتن و عدم مشورت با دیگران است.امروز می بینیم که ازدواجهای خیابانی و یا پنهانی از پدر و مادر نتایجی نا مساعد و غیر قابل جبران دارد.
تعاون در یگ گروه باعث می شود که تمام افراد دلسوزانه به وظایف خود عمل کنند و کار آنها کامل و صحیح و بدون کمترین نقص باشد.
به عبارت دیگر یاور اصلی تکامل هر موجودی راز "تعاون" است. بهمین دلیل است که همه موجودات زنده زوج آفریده شده اند. هدف اصلی ازدواج انسان همین تعاون است که دو یا چندفرد با اهداف مشترکی که دارند، با همکاری وتعامل از خواسته های نابجای شخصی خود صرف نظر کرده، در نتیجه به تکامل اخلاقی وروحی یکدیگر کمک نموده، و به رفع عیوب یکدیگر می پردازند .
تکامل و رفع نقوص
با مقدمه ی بالا و گام قبل به سراغ مبحث تکامل افراد در گروه می رویم.
همانطور که گفتیم تعاون بین افراد در جهت رفع نقوص یکدیگر نقطه ای بسیار مثبت،برای گروه است.مثلا وقتی پدر و مادر با نگاهی خشمگینانه، زدن تشر یادادن هشداری مارا از کاری بازمی دارند،
دوری از این عمل در ذهن ما نقش می بنددو در نتیجه از انجام آن خودداری به عمل می آوریم.پس حافظه نیز رابطه ای مستقیم با این موضوع دارد.
درصورتی هشدار ذکرشده متقابل خواهد بود که ما نیز باهشداری طرف مقابل را نقد کنیم.
متاسفانه درجامعه ماوعلی الخصوص نظام سیاسی مفهوم توهین و انتقاد یکی است.درحالیکه این تصوری غلط و غیرقابل قبول است.این موضوع را از راهی آسانتر نیز می توان درک کرد.گاهی می بینیم که در برخی ادارات،سازمانها و مدارس جمله ای را با این عنوان تبلیغ می نمایند:
"از انتقاد سازنده شما متشکریم" پس انتقاد باعث سازندگی می شود.حال چه در بعد سیاسی،در بعد اقتصادی،فردی و یا اجتماعی.
هم چنین انتقاد باعث می شود که فرد در گروه و یا نظامی که عضویت دارد به خوبی و دلسوزانه به وظایف خود عمل نماید و در نتیجه اگر تمام افراد این چنین باشند، جامعه ای موفق و کامل خواهیم داشت و به آرمانها ، ارزشها و اهداف عالی خویش دست خواهیم یافت.
انسانهای دلسوز و مسئولیت پذیر که غالبا نقد پذیرندوبه رفع عیوبشان میپردازند،دیگران را نیز به مسئولیت پذیری دعوت کرده و خود از سوء استفاده از هر نقش و موقعیتی دوری می کنند.
اجتناب از آسیبهای گروه
امروزیکی از اساسی ترین مشکلات جامعه ما بخصوص برای نسل جوان آسیبهای فراوان گروهی است.گاهی افراد بدون آگاهی به عضویت در گروهی می پردازند که ارزشهایی کاملا مغایر با ارزشهای متعالی جامعه دارد.متاسفانه در کشورما اعتیاد به مواد مخدر به عنوان یکی از آسیبهای جدی روحی وجسمی است که یکی از مهمترین دلایل آن، ناآگاهی افراد از آسیبهای آن و عدم دوری از ناثیر پذیری گروه های منفی است.
اگر توجه لازم در مورد اجتناب از آسیبهای گروه و پیامد های مثبت آن وجود داشته باشد ،ضرورتا جوانان و نوجوانان در رفتارها و ارتباطات روزمره خویش نهایت دقت را به عمل می آورندتا گرفتار چنین تله هایی نشوند.
دوری از گروه های منفی و غیر معقول خود پلی است برای سوق دادن افراد به عضویت در گروه هایی که مثبت و سازنده هستند،مثلا کسی که از اعتیاد متنفر می شود، علاوه بر دوری از آن به مبارزه با آن نیز پرداخته و خدمتی بزرگ به جامعه خود هدیه می کند.
حمایت ازنقاط مثبت گروه
همانطور که گفتیم،شناخت آسیبهای گروه باعث می شود که به حمایت از نقاط مثبت گروهی و گرایش به آنها دست یابیم و حتی به مبارزه بااین آسیبها برمی آییم و دلسوزانه مردم را از این دامهای خطرناک نجات می دهیم.
یکی از نمونه های بارز حمایت از نقاط مثبت گروه مقابله با ناهنجاریهای گروهای منفی است.
این را نیز باید در نظر داشت که تا ناهنجاریهایی وجودنداشته باشد ،مبارزاتی باآنها صورت نمی گیرد.برای مثال شاید صد هاسال پیش اداره ی راهنمایی و رانندگی وجودنداشته است تا بر رانندگی افراد نظارت داشته باشد، اما الان چنین نهادی وجودداشته و نقشی حیاتی را ایفا می کند،چراکه هم اکنون آمار تصادفات به نرخی غیرقابل باور رسیده است درحالیکه صد ها سال پیش خودرویی وجودنداشته است که تصادفی وجودداشته باشد و تا مفسده و معضل وجود نداشته باشد،مقابله ای نیز نخواهد بود.
حال نکته مهم دیگر که شایان توجه است این است که بدانیم از چه راههایی با آسیبهای گروهی و اجتماعی مقابله کنیم!؟
مبارزه با آسیبهای گروهی خودراههای گوناگونی دارد که مهمترین آنها فرهنگسازی دقیق و قوی است. به همین دلیل نیز در هر نهاد یا اداره ای یک شاخه فرهنگی وجوددارد.این راهم باید گفت که اجبار در عمل به هنجارهای جامعه جز در مواردی کارساز نخواهد بود که این موارد معمولا امور کلی نظام ،جامعه یا گروه هستند.
راه بعدی در مبارزه با آسیبهای گروهی و اجتماعی که مردم بطور مستقیم در آن دست دارند قانونگذاری است که عموما همراه با فرهنگسازی انجام می گیرد.رابطه ملت و قانونگذاری نیز به گونه ای است که مردم با رای مستقیم خود رئیس جمهور و نمایندگانشان را انتخاب می کنند و این دونهاد(مجلس و دولت)نیز اصلی ترین نهادها در اجرا نمودن قانونگذاری در جامعه هستند.
راه دیگر نیز که کاملا طبیعی و ناخودآگاه است و البته اکتریت جامعه در آن شرکت دارند مبارزه ای اجتماعی و همگانی با آسیبها ونا هنجاریها است. منظوراز این واژه این است که افرادی که نسبت به هنجارها بی اعتنایند ،مستقیما مورد انتقاد مردم اطرافشان قرار گیرند،مثلا معتادانی را فرض کنید که در گوشه و کنار خیابانها به مصرف مواد مخدر می پردازند و چهره ای کسل کننده و سیاه به محیط می دهند.این افراد قطعا مورد بازخواست مستقیم یا غیرمستقیم مردم بایدقرار بگیرند.مثلا فردی با دیدن این منظره بلافاصله نیروی انتظامی را مطلع میکند یا فردی مستقیما اورا تمسخر کرده یا احساس نفرت خودرا بروز می دهد.پس جامعه را می توان طبیعتی تمثیل کرد که آنچه به طراوت و زیبایی او می افزاید را انتخاب و زوائد را ازبین می بر
خوشبختانه در حال حاضر مردم جامعه ما مردمی بافرهنگ و داناهستند و درصورت مشاهده چنین وضعیتهایی بلافاصله انزجار خویش را نشان می دهند.
البته مبنای عکس العمل افراد به ناهنجاریهای اجتماعی در جامعه اسلامی ما ریشه در مبانی اعتقادی و دینی دارد که عمل به وظیفه شرعی امر به معروف ونهی از منکر است.
جامعه ای که افراد درآن به محیط خویش نظارت نکنند، خود زمینه ساز ورود هرگونه تهاجم فرهنگی و سیاسی خواهد شد و هر گونه ناهنجاری و تاخت و تازی در آن صورت می گیرد،چراکه مردم اولین نقش را در بقاء جامعه سالم بردوش دارند.در چنین حالتی حتی اگر حکومت با قانون گذاری و فرهنگسازی نیز به پاخیزد، کوچکترین اثر مثبت و درخشانی نخواهد داشت و اصلا مردم به چنین حکومتی رای نخواهند داد.پس مهمترین رکن تاثیرگذار در بقاء یک جامعه مردمی است که درآن زندگی می کنند و اینکه چگونه و به چه ترتیبی عمل و نظارت کنند.
شکوفایی استعدادها و توانایی ها
حضورداشتن در یک محیط با توجه به شرایط آن تاثیراتی را بر فرد می گذارد وبه رشد استعدادهای خاصی از او منجر می شود.حال اگر فرض کنیم ما در یک گروه علمی و پژوهشی وجوداشته باشیم با توجه به آن محیط تاثیرات رشد علمی در ما بروز خواهد کرد یا اگر دوستانی معتاد و منحرف داشته باشیم به سوی همراهی با آنان سوق داده خواهیم شد.
چنین حالتی در خانواده نیز وجود دارد. اگر فرزند پسر یک خانواده در بین چند دختر بزرگ شود سلایقی دخترانه و رفتارهایی این چنین داردیا بالعکس اگر دختری در میان چند برادر بزرگ شود رفتار های مردانه از خود بروز می دهد.
ما در دوره های گوناگون عضویت در گروه های مختلف را تجربه می کنیم و از این طریق گروهی که برای ما مناسب هست را انتخاب و در آن عضو می شویم.
علاوه برآن، داشتن ارتباط اجتماعی یا گروهی بادیگران خودراهنمایی برای درک استعدادو توانایی های مااست.
نمونه ی منفی آن، این است که بسیاری در دوره نو جوانی، بدلیل اینکه بقدر کافی اطلاعات از توانایی های خویش ندارندو در تعامل با گروههای مختلف نبوده اند، در این راه شکست خواهند خوردو از رشد وشکوفایی استعدادهای خود باز می مانند.
فصل دوم
فصل دوم: چرا چرخه سیاسی و اقتصادی را می شناسیم؟
همکاری در امور ملی
یکی از فواید اصلی شناخت چرخه اقتصادی و سیاسی اطمینان به پایه های اصلی نظام و نقش داشتن در سرنوشت خویش است.امروزه یکی از دلایل اینکه بسیاری از مردم در امور ملی و سیاسی خویش مانند انتخابات همکاری نمی کنند،این است که از آنها شناختی کامل ندارند و فرهنگ سازی و اطلاع رسانی کافی انجام نشده است.یا اینکه افراد از نظام اقتصادی کشور خود خبر نداشته و در نتیجه از دادن مالیات و پشتیبانی های مالی رعب دارند.
همچنین شناخت کامل امور سیاسی و اقتصادی باعث می شود که اگر توسط سودجویان و دشمنان
اختلالاتی در امور کشور ایجاد شدبه پای خود ایشان بسته شده و ایجاد بی اعتمادی مردم از حکومت را فراهم نیاورد.
بهترین راه برای اطلاع رسانی و جلب اعتماد مردم در این موارد از طریق رسانه های عمومی انجام می شود.خوشبختانه جهان امروز چنین نیازی را برآورده ساخته است. البته این راهم باید ذکر کردکه شرکت در اینگونه جریانهای اجتماعی مانند مسائل حیاتی خود افراد است که با عمل به آنها آینده ای مطلوب خواهندداشت.
صحت در مصرف
از دیگر فواید مهم شناخت چرخه اقتصادی کشور این است که مردم می دانند چگونه مصرف کنند،چگونه تولید کنند و چگونه ایجاد اشتغال نمایند که باتوجه به اهمیت نحوه مصرف افراد اشاراتی می کنیم.
اگر افراد به خوبی اقتصاد کشوررا بشناسند در زندگی طرز فکری اقتصادی برایشان ایجاد خواهدشدو نتیجه این مسئله درست مصرف کردن است، اما این درست مصرف کردن(صرفه جویی)همیشه به معنای کم مصرف نمودن نیست، بلکه به معنای در ست مصرف کردن است.
نقش ایفا کردن در تولید( تولید کنندگی )نیز اصلی بااهمیت است و این که در رویه تولید ومصرف تناسباتی هرچند ذهنی داشته باشیم که این با برنامه ریزی در زندگی امکان می یابد.
در جامعه عده ای هستند بسیار زیاد کارکرده و اندک مصرف می کنند یا بالعکس کم کارکرده زیاد مصرف می نمایند که هر دو از عدم داشتن روحیه اقتصادی نشات می گیرد وهردو متحمل خسارات زیادی به لحاظ جسمی وروحی خواهند شد..پس با این تفاسیر می توان گفت که این شاخه مهم از مطالعات اجتماعی حتی در زندگی ما مستقیما نقش دارد و ما در ثانیه به ثانیه زندگی به آن نیازمند هستیم.
تقویت کارآفرینی
در کشور ما بسیاری هستند که دارای بزرگترین سرمایه های مالی می باشند اما طریقه درست استفاده کردن از آن را ندارند و نمی دانند که با اصلی به نام کار آفرینی هم خود صاحب درامد وسود ومنفعت می شوندو هم بسیاری را از بیکاری نجات داده وموجب اشتغال زایی در جامعه می شوند. سرمایه های هر کشور برای کار سا لم ومفید ، صرف نظر از زمینه هایی که دولت ایجاد می کند،، سرمایه دارها هستندکه اگر با سرمایه های کلان خود روی امور اشتغالی و کار آفرینی سرمایه گذاری کنند، در رشد اقتصادی و فرهنگی جامعه نقش بسزایی خواهند داشت
فصل سوم: چراهنجار و ارزش را می شناسیم
هنجار و ارزش
همانطور که می دانیم هنجار و ارزش دو اصل مهم هستند که در هر محیط تمام رفتارهای ما بر حسب آن کنترل می شود.با استفاده از شناخت این دو اصل به علمی دست می یابیم که از طریق آن می توانیم هنجار و ارزشهای هر گروه و نظامی را براحتی بشناسیم و در نتیجه به آن عمل و در هر محیط بقدر کافی مفید و ارزشمند باشیم.برای مثال وقتی بطور کامل هنجارها و ارزشهای محیط خانواده را بشناسیم ،تمام سعی خویش رابرای انجام آنها بکار می بریم و در نتیجه دین خودرا نسبت به خانواده ادا نموده و خود فردی مفید در خانواده تلقی می شویم. هنجارهایی مشترک همه گروهها شامل حقوق و تکالیف هستند.پس می توان گفت که ابتدایی ترین وظیفه ما در هر گروه ادای حقوق دیگران و انجام تکالیف خویش است.
هنجار و ارزشهای خانواده
همانطور که قبلا ذکر کردیم ،خانواده اولین و ابتدایی ترین گروهی است که شخصیت افراد در آن شکل می گیردو به همین دلیل رابطه افراد با هم رابطه ای بسیار عمیق و متفاوت با سایر گروه ها است بطوریکه در اکثر خانواده ضمن اینکه همه افراد به وظایف خود عمل می کنند فداکاری های زیادی برای یکدیگر می کنند که گاهی در برخی حوادث می بینیم پدر و مادر برای نجات جان فرزندان خویش جانشان را نیز فدا کرده اند.از این گفته ها به راحتی می توان نتیجه گرفت که فداکاری خود یکی از ارزشهای موجوددرخانواده است.
از آنچه تا بحال گفته شده، می توان براحتی هنجارهایی که اعضای خانواده آن ها رادارا هستند را بخوبی حدس زد.برای مثال پدر هر خانواده وظیفه امرار معاش،احترام به همسر و فرزندان را بر عهده دارد.
با توجه به اینکه همه انسانها جز تعدادی اندک تمام دوره های زندگی خویش را در خانواده سپری می کنند(حال چه خانواده ای که در آن نقش فرزند و چه دارای نقش پدر و مادر هستند).باید بطور اجباری و حتمی الگوهای عمل و ارزشهای خانواده را بشناسند که البته حد زیادی از این شناخت از طریق تجربه ای که از زندگی دیگر خانواده ها یا در طول کودکی و نوجوانی بدست می آید، یافت می شود.برای مثال فرزندان در خانواده خود متوجه ناهنجاریهای داخل خانواده و واکنش دیگران شده و عدم عمل به آن را در خود تقویت می کنند.یا بالعکس وظیفه شناسی و کارهای مثبت اعضا را مشاهده و آنها را بکار می گیرند و از این طریق شخصی موفق در خانواده خواهند بود.
با وجود ویژگیهایی که برای خانواده ها ذکر کردیم، بسیاری از هنجارهای خانواده را محیط اجتماعی بیرون از خانواده تعیین می کند، مثلا اینکه خانواده ها باید از نظر تعداد فرز ندان حد خاصی را مراعات کنند، را حکومت با توجه به آمار جمعیت ومنابع وذخایر کشور تعیین می کند. اینکه محیط بیرونی جامعه بر رفتارهای خارجی افراد تسلط دارد و کمتر کسی است که با توجه به نوع پوشش افراد جامعه لباسهای مربوط به چندین سال پیش را به تن کند.
موضوع مورد بحث بعدی این است که در صورت عدم توجه اعضای خانواده به هنجارهایشان با چه مجازاتهایی و از سوی چه افرادی مواجه خواهند شد؟
پاسخ این است که در درجه اول نوع و طرف مجازات کننده را رفتار افراد رقم می زندیعنی بستگی به میزان ناهنجاری در رفتار آنها دارد. مثلا ممکن است پدر یا مادری با عدم توجه به هنجارهایشان مورد اعتراض فرزندان و همسر قرار گیرند یا ممکن است این امر آنقدر شدید باشد که به طلاق بیانجامد.
فصل چهارم : چرا قانون را می شناسیم:
تعریف و توضیح قانون
بطورکلی قانون را می توان هنجاری همگانی دانست، چراکه بطور غیر مستقیم توسط افراد یک جامعه تعیین می شود.گرچه ممکن است اعلام و اعلان آن توسط مدیریت و حکومت انجام گیرد.قانون بطور مستقیم اهمیت بسزایی در زندگی ما دارد،چرا که مستقیما رفتار ما در محیط مربوطه را کنترل می کند.مثلا با توجه به آنچه جامعه برای ما معین کرده است لباس می پوشیم یا با توجه به آن در بیرون از منزل ظاهر می شویم .یا باتوجه به شرایط خانواده خود نزد اجتماع رفتار می کنیم.
از این گفته ها به راحتی متوجه می شویم اگر قانونی وجود نداشته باشد جامعه دچار هرج و مرج فراوان شده و کلیت خودرا از دست می دهد.
در یک حکومت جمهوری مانند کشور ما که مردم در شکل گیری حکومت خود دست دارند خود بایدها و نبایدهای حکومت را غیر مستقیم تعیین می کنند و دلیل این مسئله در این است که اگر این گونه عمل نشود، با توجه به گوناگونی فرهنگ ها و سلیقه ها هر کس تفکر خویش را القا می نماید حکومت ناتوان شده و ملت دچار آشوب و در هم ریختگی خواهند شد.
صفحه ی اول
فواید و زیانهای قانون
با توجه به نفاسیر فوق تمام فواید و معایب قانون قابل نتیجه گیری است.
می توان گفت فواید قانون به این شرح است:
1.کلیت یک نظام یا گروه را حفظ می نماید
2.از آشوب و در هم ریختگی جلوگیری می نماید؛
3.از تجاوز گروهها به یکدیگر جلوگیری می نماید؛
4.سرنوشت ملت را تعیین می نماید؛
5.رفتار همه افرادرا کنترل می کند؛
6.ارزش یابی و اهمیت هر چیز را معین می سازد؛
7.از حقوق انسانها در قبال یکدیگرحمایت می کند؛
8.هر فرد را ملزم به انجام تکالیفش می کند؛
9. از قانون شکنی جلوگیری می نماید؛
10.عدالت را برقرار می کند.
معایب نبودن قانون یا در صورت سوء استفاده از آن به شرح زیر می تواندباشد:
1.کلیت نظام برهم می ریزد؛
2.آشوب و در هم ریختگی حاصل خواهد شد؛
3.تجاوز و جنگ بوجود خواهد آمد؛
4.سرنوشتی ناگوار در انتظار ملت خواهدبود؛
5.رفتار ملت از کنترل خارج می شود؛
6.همه چیز در یک حد خواهد بود و ارزش ها مشخص نشده وارزشیابی وجود نخواهد داشت؛
7.از حقوق افراد نسبت به هم حمایت نمی شود،
8.افراد مجبور به انجام تکالیف خویش نخواهند بود،
9.قانون شکنی بوجودخواهد آمد؛
10.عدالت از بین می رود و هر کس حق دیگری را زیرپا می گذارد.
فصل پنجم :اهمیت کلی مطالعات اجتماعی در زندگی
اهمیت کلی مطالعات اجتماعی
می دانیم که جامعه مجموعه ای از افراد است که با یکدیگر روابطی متقابل دارند.اگر خودرا عضوی از اعضای یک نظام مثلا خانواده بدانیم، خواهیم فهمید که به تنهایی طرفیت ارتباطی فراوانی داریم ،چرا که می توانیم با چندین نفر ارتباط کلامی یا به نوعی دیگر ارتباط داشته باشیم.حال به این موضوع بر می خوریم که این ارتباط محدودیتهایی را دارا است، مثلا ما هر طور بخواهیم با پدر و مادر ،معلم،دوستان و... صحبت نمی کنیم، بلکه معیارهایی را مد نظر داریم، مثلا با معلم خود با لحنی خاص و محترمانه صحبت می نماییم.البته این نوع رفتار فقط در مورد صحبت کردن است.اگر آن را بطور کلی مورد بررسی قرار دهیم به اصولی خواهیم رسید که محدودیت هایی در رفتار ما در هر نظام بوجود خواهند آورد.این محدودیتها در علوم اجتماعی هنجار نامیده می شوند.هنجارهایی که رفتار ما را مد نظر داشته و کنترل می کنند.هنجارها ما رابسوی هدفی منطقی و درست سوق می دهند.
موضوع بعد این است که علوم اجتماعی به ما شناختی می دهد که می توانیم با توجه به هر نظام و گروهی هنجارهای آن را شناسایی کنیم،مثلا با این تفاسیر به راحتی می فهمیم که درنظامی چون نظام مدرسه باید ادب و احترام سایرین را رعایت کرده ، به تدریس دبیر خود دقت نموده و پوشاک و ظاهری در شان یک دانش آموز داشته باشیم.در اینجا هنجار، رفتار ما را در نظام مدرسه کنترل می کند.پس بطور کلی تمام آنچه ما باید عمل کنیم در واژه هنجار خلاصه می شود.
در مرحله بعد علوم اجتماعی تکالیف و حقوق مارا مشخص می سازد و برای ما حقی که برگردن سایرین داریم و تکلیفی که باید نسبت به آنها انجام دهیم را به ما می گوید.امروز این موضوع رشته و گرایشی را به خود اختصاص داده است که علم حقوق نامیده می شود.
نکته بعد این است که هر جامعه یا نظام، هنجارها و ارزشهای مخصوص به خودی دارد که ممکن است هنجارهای دو نظام با هم متفاوت باشد که این موضوع گاه خطری خانمان سوز به نام دوگانگی ارزش را بوجود می آورد،یعنی افراد در هر گروه یا نظام هنجارهای مخصوص به آن نظام را رعایت کرده و دچار نوعی سردرگمی خواهند شد.در این زمینه مطلوبترین کار این است که فرد هنجار و ارزش صحیح را بشناسد و انتخاب کند و آن را پیشه خویش قرار دهد. این موضوع در جامعه ما مشکلات بسیاری را بوجود آورده است.
تاثیر مهم و حیاتی علوم اجتماعی در زندگی ما این است که ما را به اصل مشورت و در کلیت تاثیر گذاری و تاثیر پذیری در دیگران دعوت می کند. این مسئله باعث شخصیت سازی هر فرد می شود. یعنی نقائص و عیوب سایرین را برطرف ساخته و در تکامل آنها نقشی مستقیم دارد.این موضوع در خانواده رنگ و بار بیشتر و موثر تری به خود می گیردو اوج نیاز به ان در سنین نوجوانی و جوانی است چرا که در این سنین افراد نیاز به شناخت و انتخاب راه درست دارند و خانواده بهترین یار و یاور آنها است.پس نوجوانان و جوانان نیازی بسیار زیاد به فراگیری این علوم و مطالعات دارند.
علاوه بر این موارد علوم اجتماعی در نظام سیاسی نیز نقش دارد. چراکه، مشخص می سازد که ما به حکومت خود و حکومت نسبت به ما چه تکالیف و حقوقی دارد.این مسئله برای افراد یک ملت این نکته را روشن می سازد که در آینده خویش نقشی مستقیم دارند. پس باید در تمام صحنه های حمایت از کشور خویش شرکت داشته باشند.
اسراف یکی از آسیبهایی است که هم به زندگی افراد و به نظام خانواده و هم به اقتصاد حکومت ضرر و زیانی بسیار زیاد وارد می کند و این موضوع بارها و بارها از سوی قرآن کریم نهی شده است و اهمیت درست مصرف کردن را مشخص نموده است.شناخت چرخه اقتصادی حکومت که در علم اقتصاد خلاصه می شود. برای افرادی که در یک نظام زندگی می کنند، اهمیت فراوانی داردو خود در حفظ کلیت و شکل گیری یک نظام لازم است.به همین دلیل نیز در حکومت ما وزارتی با عنوان وزارت امور اقتصادی و دارایی وجوددارد.
پس با مطالعه علوم جامعه شناسی می توانیم زندگی سالم و در چارچوب قوانانینی مشخص داشته باشیم و این زندگی یک زندگی مطلوب هم برای جامعه،هم برای شخص و هم خانواده خواهدبود.به همین دلیل نیز قرآن کریم و دین مبین اسلام بارها و بارها ما را به شناخت جامعه خویش و کسب علم در پیرامون آن دعوت کرده است.
منابع و ماخذ با تصرف و تلخیص
شبکه ملی مدارس ایران
www.roshd.ir
وبلاگ جامعه شناسی
www.sociologya.blogfa.com