توضیح چند اصطلاح
فاشیسم زاییده بحران عمومی سرمایه داری ست. فاشیسم در مرحلهای از مبارزه شدید طبقاتی میان پرولتاری1ا و بورژوازی2پدید میگردد که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام فریبیهای گزافه گویانه متوسل میشود. فاشیسم سیاست داخلی خود را به ممنوع کردن احزاب کمونیست، سندیکاها و سایر سازمانهای مترقی الغا آزادیهای دموکراتیک و نظامی کردن دستگاه دولتی و همه حیات اجتماعی کشور مبتنی میسازد. فاشیسم برای اجرای این مقاصد از دسته جات ضربتی، قاتلین و عناصر وازده و اوباش نظیر اس اسها در آلمان هیتلری و پیراهن سیاهان در ایتالیای موسولینی استفاده میکنند. نژادپرستی و شوینیسم و تئوریهای نظیر آن حربههای اساسی ایدئولوژیک فاشیسم را تشکیل میدهند.
1.پرولتاریا، یا طبقه کارگر از جمله واژگان مارکسیسم و کمونیسم به شمار میآید و در توصیف طبقه پایین جامعه به کار میرود. این طبقه پس از انقلاب صنعتی شکل گرفته و پیش از آن سابقه تاریخی نداشته است. پرولتاریا طبقه ایست که "مولد ارزش" به شمار میرود اما سهمی از "ارزش" و "سود" نمیبرد. مارکسیسم تقابل این طبقه با بورژوازی را طبیعت تاریخ برمی شمرد.
2.بورژوازی یکی از دستهبندیهای مورد استفاده در تحلیل جوامع بشری است. این واژه به دستهٔ بالاتر یا مرفه و سرمایهدار اطلاق میشود. این دسته قدرت خود را از استخدام، آموزش و ثروت به دست میآورند و نه از اشراف زادگی. این دسته بالاتر از طبقه پرولتاریا قرار میگیرد. در جامعه سرمایه داری این واژه معمولاً به دستههای قانونگذار و مالک اطلاق میشود.
کمونیسم
مفهوم كمونیسم به معنی مالكیت همگانی بر همه داراییها است. این مفهوم دلالت بر نظریه یا عمل آن دسته از مصلحان اجتماعی دارد كه از «زندگی در حالت اشتراكی، دفاع كردهاند. به عقیده آنها هیچ گونه قید و بندی از لحاظ نظارت سلسله مراتب اجتماعی وجود ندارد و بهرهمندی از مالكیت، وسایل تفریح، برای كل جامعه و برگزیدگان «اشتراكی» است».
دیکتاتوری
دیکتاتوری یا خودکامگی نوعی قدرت مداری است که برخی از ویژگیهای زیر را داشته باشد:
-در کار نبودن هیچ قانون و یا سنتی که کردار فرمانروا (یا فرمانروایان) را محدود کند و یاآنکه فرمانروا با قدرت نامحدود خود آنها را زیر با بگذارد.
-به دست آوردن قدرت دولت با شکستن قوانین پیشین.
-نبودن قاعده و قانونی برای جانشینی.
-بهکار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندک.
-فرمانبرداری مردم از قدرت دولت تنها به سبب ترس از آن.
-انحصار قدرت در دست یک نفر.
-بهکار بردن ترور بهعنوان وسیله اصلی کار بستِ قدرت.
برخی از این ویژگیها همگانیترند؛ چنانکه میتوان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، بهزور بهدستآوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد.
فاشیست
پیروان و طرفداران فاشیسم
معمولاً فاشيسم را معادل هر نوع ديكتاتوري يا خشونت به كار ميبرند
لغت «فاشیست» از کلمه «فاسیز» که کلمه ای لاتین است، گرفته شده است که نام نوارهای بسته شده بدور یک تیر است که در روم باستان نشان قدرت بوده است. پیروان دیکتاتور ایتالیایی، بنیتوموسولینی (1945 ـ 1883م) خود را فاشیست می نامیدند. آنها مخالف دموکراسی و آزادی فردی بودند. لغت فاشیست هنوز هم برای توصیف ملی گرایان یا نژاد پرستان افراط گرا بکار برده می شود
در دهه های 1920 و 1930 میلادی ( یعنی بین سال های 1940 تا 1920 میلادی ) بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می رسد و فاشیست های موسولینی بر ایتالیا حکومت می کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. اما آنها عاقبت در سال 1939 مجبور شدند در برابر تهاجم هیتلر بایستند . این بدان جهت بود که حرکت های نظامی هیتلر ، توازن قوا را به ضرر بقیه دولت ها به هم می زد . این مبارزه ، اروپا را به جنگ جهانی دوم کشاند
کمونیست
پیروان و طرفداران کمونیسم
کمونیست از ریشهء لاتینی به معنی اشتراکی گرفته شده است و دسته ای از ایده های اجتماعی را در بر می گیرد که نهایت آن , مالکیت اشتراکی همهء دارایی ها است .بدین ترتیب مراد از نظام اقتصادی جامعه های ابتدایی است که گویا در آن ها منابع اساسی اقتصادی , مانند زمین و آب به تمامی جامعه تعلق داشته است , نه به افراد و خانواده ها.این اصطلاح نخستین بار در فرانسه در سال 1839به کار رفت و هواداران آن را در انگلستان رواج دادند.و از آن پس عنوان ایدئولوژی بخش انقلابی جنبش سوسیالیستی شدومرا منامه جامعهء کمونیست ها توسط مارکس و انگلس در 1848 نوشته شد
اولین حکومت کمونیستی در شوروی تشکیل شد پس از پیروزی شوروی سابق در جنگ جهانی دوم ارتش سرخ روسیه ممالکی را در شرق اروپا و آسیای شرقی اشغال کرد و بنابراین جنبش کمونیسم به این کشورها سرایت کرد
با اضافه شدن بسیاری از کشورها به دایره ممالک تحت تسلط شوروی و افزایش قدرت آن در اروپای شرقی، کمونیسم بسیار قوی شد. دولتهایی بر پایه مدل شوروی در کشورهای بلغارستان، چکسلواکی، آلمان شرقی، لهستان، مجارستان و رومانی تشکیل شدند
در سال ۱۹۵۰ ، حزب کمونیست چین کنترل تمامی سرزمین چین و بنابراین پرجمعیت ترین کشور دنیا را به دست گرفت
يكي از مفروضات راهنماي كمونيسم رد وجود خداوند است، اعتقاد به اينكه نه خدا،نه زندگي پس از مرگ و نه پاداش و عقوبتي وجود دارد
سقوط شوروی سابق ضربه سخت و شدیدی را بر پیکر جنبش کمونیستی بین المللی وارد اورد
راهنمای تصاویر از چپ به راست
پرچم حزب نازی آلمان به رهبری هیتلر 1
موسیلینی و هیتلر رهبران آلمان و ایتالیا در جنگ جهانی دوم2
پرچم شوروی سابق3
کاخ کرملین حکومت شوروی سابق و روسیه فعلی4
دیکتاتوری
واژه دیکتاتور از زبان فرانسه به فارسی راه یافتهاست
به معنی: خودکامه. خودرای. مستبد
این واژه در بسیاری از مواقع با بی رحمی و ستم همراه میشود
مقصود از ديكتاتوري نوع قدرتي است كه تعدادي از مشخصات زير را دارا باشد :1- نامحدود بودن قدرت و نبودن قوانين يا سنت هايي كه فرمانروا آنها را در اعمال خود در نظر داشته باشد.2- به دست آوردن قدرت عالي با نقض قوانين قبلي 3- نبودن مقررات منظم براي جانشيني 4- به كار بردن قدرت در جهت منافع گروه اندك5- اطاعت اتباع تنها به سبب ترس از قدرت دولت 6- تمركز قدرت در دست يك نفر7- به كار بردن ترور به نظر ميرسد كه ديكتاتوري به حكومتي كه داراي چهار ويژگي اول باشد اطلاق ميشود و
مشخصات پنجم تا هفتم جزء لوازم ديكتاتوري است
خوارج يعنى شورشيان اين لغت از ريشه خروج بمعنى بيرون شدن و قيام كردن و سركشى و طغيان است. اين طايفه را از آن جهت خوارج گفتهاند كه از فرمان امام على (ع) تمرد كردند و عليه آن حضرت شوريدندخوارج پس از اصحاب جمل و طايفه قاسطين در زمان حكومت امام على (ع) عليه آن حضرت شورش كردند امام على (ع) به خوارج، «مارقين» اطلاق فرمود زيرا مارق از مرق به معنى پرتاب شدن است. تيرى كه بسرعت از كمان رها مىشود و به هدف نمىخورد اين طايفه چون بسبب انحرافات اعتقادى و اشتباهات در تشخيص و ارزيابى مسائل سياسى و اجتماعى، از جامعه اسلامى و از حوزه اسلام به بيرون پرتاب شدند! و در مقابل امام على (ع) كه اسلام مجسم بود موضعگيرى خصمانه نمودند؛ به اين دليل امام (ع) اينها را مارقين به معنى از دين بدرشدگان، بى دينان، ناميدند اگر اين متعصبان جاهل و لجوج چنين نمىكردند شايد مسلمين قرنها گرفتار خلفاى جور و سلاطين ستمگر نمىشدند و از امامت و عدالت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام محروم نمىگشتند آنها در تفسير قرآن كريم با پيشداورى و تعصب عمل كردهاند و از آن آيات قرآنى براى دفاع از فرقه و مذهب خود استفاده نمودهاند به هر حال خوارج در تفسير قرآن مانند همه اقوال و اعمال ديگر خود، تعمق و تفحص ندارند و براى فهم معانى دقيق و درك اهداف و اسرار قرآن، خويش را به تكلف و زحمت وادار نكردهاند. و فقط ظاهر آيات و الفاظ و كلمات اين كتاب الهى براى ايشان كافى به نظر رسيده و به فهم سطحى آن بسنده نمودهاند
این اصطلاحات در فصل اول درس ششم کتاب مطالعات اجتماعی آمده است
انواع خودکشی: امیل دورکیم تلفظ انگلیسی دورکهایم جامعه شناس بزرگ قرن نوزدهم و ابتدای قرت بیستم است. به عقیدهٔ بسیاری، نقش دورکیم دربنیانگذاری جامعهشناسی بسیار زیاد است. هرچند آگوست کنت به عنوان پدید آورنده واژه جامعه شناسی شناخته میشود، اما اولین کسی که توانست کرسی استادی جامعهشناسی را تأسیس کند، دورکیم بود. وی همچنین موسس سالنامه جامعه شناسی در فرانسه است.
· دورکیم انواع خودکشی ها را بر حسب رابطه خودکشی کننده با جامعه اش، متمایز ساخته بود. هر گاه انسان « از جامعه اش بر کنار افتد» و به امیال شخصی اش واگذار شود و پیوندهایی که پیش از این او را به همگنانش وابسته می ساختند سست گردند، او برای خودکشی خود خواهانه یا فردگرایانه آمادگی می یابد. اگر تنظیم های هنجار بخش رفتار فردی سستی گیرند و از همین روی نتوانند تمایلات انسان ها را مهار و راهنمایی کنند، آنها برای خودکشی نابهنجار آمادگی پیدا می کنند؛ به بیان دیگر، اگر بازدارنده های ملازم با یکپارچگی ساختاری که در عملکرد همبستگی ارگانیک نمودارند از عملکرد بازایستند، انسان ها مستعد خودکشی خودخواهانه می شوند. هر گاه وجدان جمعی سستی گیرد، انسان ها در معرض خودکشی نابهنجار قرار می گیرد.
· دورکیم علاوه بر انواع خودکشی های خودخواهانه و نابهنجار، خودکشی های نوعدوستانه و قضا وقدری را نیز تشخیص داده بود. دورکیم در مورد خودکشی قضا و قدری به اشاره کوتاهی بسنده می کند، اما نوشته های او درباره خودکشی نوعدوستانه، در درک رهیافت کلی دورکیم بسیار اهمیت دارند. خودکشی نوعدوستانه به مواردی راجع است که خودکشی بر اثر شدت عمل مکانیسم تنظیم رفتار افراد صورت می گیرد و نه ضعف آن. دورکیم با تحلیل این نوع خودکشی، در واقع می خواهد بگوید که رابطه نرخ خودکشی با تنظیم اجتماعی یک رابطه یک بعدی نیست. نرخ بالای خودکشی هم می تواند به فردیت افراطی و هم به تنظیم اجتماعی افراطی ارتباط داشته باشد. در حالت تنظیم افراطی، درخواست های جامعه چندان نیرومندند که نرخ خودکشی با درجه یکپارچگی اجتماعی رابطه ای مستقیم پیدا می کند و نه معکوس
نسان بالطبع اجتماعی
انسان همواره به شكل اجتماعي
زيسته است و تا آنجا كه تحقيقات باستان شناسي نيز تأييد مي كند
در هيچ دوراني بشر به صورت انفرادي زندگي نكرده است. استاد مطهري منشأ زندگي اجتماعي انسان را امري طبيعي و فطري دانسته و مي نويسد: «اجتماعي بودن يك غايت كلي و عمومي است كه طبيعت انسان بالفطره به سوي او روان است.» بسياري از انديشمندان نيز بر اين اعتقادند كه اجتماعي زيستن انسان از طبيعت او سرچشمه مي گيرد و طبق نظريه معروف ارسطو «الانسان مدني بالطبع» انسان طبعاً اجتماعي است.انسان موجودي اجتماعي است که این اجتماعی بودن ریشه در ذات و سرشت و فطرت انسان دارد و همانگونه که انسانهای سالم و متعادل زیبایی و پاکی و ... را دوست دارند به سوی جامعه نیز گرایش و میل دارند. ابو نصر محمد فارابی نیز به این مسئله پرداخته است و او نیز انسان را ذاتاً مدنی الطبع می داند، یعنی این که نياز به زندگی اجتماعی و تشکیل جامعه،در ذات و سرشت انسانها نهفته است.بناًبراين تشکیل جامعه برای انسان یک امرضروری است. برای آنکه انسان بدون زندگی و همکاری اجتماعی نمی تواند به بلوغ و مراتب کمال دست یابد. پس علاوه بر فیلسوفی مانند ارسطو که انسان را بالطبع اجتماعی می داند ،دانشمند و عالم اجتماعی (فارابی) نیز به این مسئله اشاره دارد ضمن اینکه او به نیاز نیز به عنوان عامل دیگر برای گرایش انسان به زندگی اجتماعی توجه دارد . به این موضوع در فصل اول درس دوم کتاب مطالعات اجتماعی اشاره شده است
خود آيينه سان:LOOKING GLASS SELF
charls h.cooley american sociologist 1864-1929
چارلز هورتون کولی از جامعه شناسان معاصر است. به طور خلاصه وی عقیده دارد جامعه برای فرد همچون آینه عمل میکند. بنابراین فرد خود را بر اساس آن شکل مید هددر اين نظريه، آيينه همان جامعه است كه چونان يك آيينه براي ما امكان آن را فراهم مي سازد كه واكنش هاي ديگران را نسبت به رفتارخودمان مشاهده كنيم . تحول خود اجتماعي هر فرد، از همان نخستين سال هاي زندگي آغاز مي شود. تصوير خود يك كودك از خانواده اش سرچشمه مي گيرد ودر سراسر زندگي، طي تماس شخص باهمبازي ها، همسالان وهمگنانش، تحول مي يابد. این موضوع در فصل اول درس پنجم کتاب مطالعات اجتماعی آمده است
شرحی بر ارزش وهنجار
دو واژه «ارزش» و «هنجار» در درك ما چنان شباهت دارند كه غالبا آنها را دو واژه مترادف مي انگارند و يا به جاي همديگر به كار مي برند اما تفاوت هايي ميان اين دو وجود دارد كه در زير به بيان آن مي پردازيم. هنجار جنبه رفتاری و عملی و عینی دارد و لی ارزش جنبه ذهنی و کلی دارد و گاهی هنجار ها وسیله ای جهت تحقق ارزش ها محسوب می شوند فرض كنيد مقصدي را براي يك سفر برگزيده ايد. ارزش درواقع مانند مقصدي است كه به سوي آن و براي رسيدن به آن عزيمت مي كنيد اما براي رفتن به هر شهر يا رسيدن به هر مقصدي چنين نيست كه الزاما فقط يك راه وجود داشته باشد ممكن است از راهها و جاده هاي گوناگوني بتوان به آن مقصد رسيد. اگر يك هدف درون شهري را در نظر بگيريد با مراجعه به نقشه شهر مي توانيد انواع راهها و روش هايي كه شما را به آنجا مي رساند مشخص سازيد جاده هاي مختلفي كه هركدام منافع و حسن و عيب هايي داشته باشند. يك راه، نزديك ولي پرترافيك، راه ديگر دورتر ولي خلوت تر و يك راه، باريك و جاده ديگر پهناورتر است. برخي از اين راه ها ممكن است تغيير كنند و در طرح ساماندهي شهري حذف شوند. علاوه بر اين وسايل مختلفي هم براي پيمودن مسير وجود دارد از قبيل اتوبوس، تاكسي، دوچرخه، پياده و غیرهبا بهره گيري از اين تشبيه مي توان گفت در محيط ها و منطقه هاي مختلف هنجارها و راهها و روش هاي يكساني براي تحقق اهداف و ارزش ها وجود ندارند و نيل به ارزش ها منحصر به يك راه نيست. ممكن است در مورد برخي مقصدها و ارزش ها يك راه و در بعضي موارد دو يا چند راه وجود داشته باشد. به همين دليل همواره هنجارها بيشتر و متنوع تر از ارزش ها هستند. براي مثال نظم يا عدالت در همه جوامع يك ارزش است اما روش ها و هنجارهاي دستيابي به آن در جوامع مختلف مشابه يا متفاوت مي باشند و يا اينكه اساسا وسايل رسيدن به آنها متفاوت هستند
جدول مقایسه ای ارزش و هنجار

اسرافاسراف عبارت است از خارج شدن و تجاوز نمودن از حد میانه روی در هر کاری که از انسان سر بزند
تبذیر
تبذیر به معنای ضایع و خراب ساختن نعمت و زیادهروی در بهره گرفتن از منافع آن است
بی آلایش
آلایش به معنی آلودگی و ناپاکی و بی آلایش به معنی آلوده نبودن و ناپاک نبودن است
تحقق
به حقیقت پیوستن،واقعیت شدن
مغایر
مخالف
تضاد
ضد یکدیگر بودن،مخالف هم بودن،دشمنی،مخالفت
تعارض
با هم اختلاف داشتن
نفقه
نفقه در لغت به معني هزينه، خرج، روزي و مايحتاج معاش آمده است و معني اصطلاحي نفقه هم نزديك به معني لغوي آن است و عبارت از چيزي است كه براي گذراندن زندگي لازم و مورد نياز است